مفهوم «دوگانگی» و عقیم ماندگی «فمینیسم ایرانی»

ما فمینیست کوییر هستیم
۱۴ اسفند ۱۳۹۶
خبرنامه هفتگی ماچولند از ۱۲ تا ۲۰ اسفند ماه ۹۶
۱۹ اسفند ۱۳۹۶

مفهوم «دوگانگی» و عقیم ماندگی «فمینیسم ایرانی»

پویا -

«زن=مرد»، «حقوق زنان»، «زن در اجتماع»، «من به عنوان یک زن...»، «چهره مردانه» و… اگر به موضوع برابری‌خواهی جنسیتی در فضای ایرانی یا فارسی‌زبان علاقه داشته باشید، این‌ واژگان را بارها و بارها می‌خوانید و می‌شنوید.

در اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، آمده است:

«همه افراد ملت اعم از زن و مرد، یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند».

اگر بخواهیم فمینیسم را در قالب جنبشی مدرن که پس از دست‌یابی به هدف اولیه‌اش یعنی باوراندن این نکته به عموم که زنان در طول تاریخ سرکوب و انکار شده‌اند، شروع به مبارزه برای ایجاد اصلاح و تحول قانونی در بستر قوانین به روز شده و جدید کرد، تعریف کنیم -با در نظر گرفتن وقفه‌هایی تاریخی همچون انقلاب ۱۳۵۷ - «فمینیسم ایرانی» از اواسط دهه هفتاد شمسی کار خود را با استناد و ارجاع پیاپی به اصل مذکور در برهه‌ها و ابعاد مختلف آغاز کرد؛ از تلاش برای دست‌یابی به برابری در قوانین مربوط به حوزه شخصی افراد همچون ازدواج، طلاق، حضانت، ارث، حق تجارت و مالکیت، حق تحصیل، حق شهادت و غیره گرفته تا تلاش برای افزایش تعداد زنان در کرسی‌­های مجلس ایران و جلب توجه افکار عمومی و مناقشه بر سر حق کاندیداتوری زنان در انتخابات ریاست جمهوری و مباحثات چندین ساله پیرامون واژگان ذکر شده در متن قانون اساسی چون «رييس جمهور بايد از ميان رجال مذهبی و سياسی كه واجد شرايط زير باشند انتخاب گردد...». دقیقاً در همان بازه زمانی که فمینیسم غربی با تاریخی طولانی‌تر و چندسده‌­­ای در جهان موسوم به غرب پس از انقلاب جنسی اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی در حال منشعب شدن به شاخه‌هایی بود که با ورود علوم انسانی به دوران پست ­مدرنیسم، مفهوم تکثر را با تکیه بر اصل نفی‌کنندگی و نقادی مدرنیسم، وارد فضای علمی و فرهنگی کردند و شیوه‌های جاگیری مدرنیسم در برابر سنت که حاوی طبقه‌بندی و قرار دادن هویتی در برابر هویت دیگر بود را به چالش کشیدند؛ شاخه‌هایی که امروز اگرچه خُردتر اما پرسرعت ­تر و علمی ­تر مسیر مبارزاتی پیش روی خود را ترسیم می‌کنند.

یکی از این شاخه‌ها که از فمینیسم منشعب شده و سرآغازش را می‌توان در مفاهیم و نظریاتی چون «ستم مضاعف»، «سقف شیشه ای» و از این دست یافت، فمینیسم کوییر بود. فمینیسمی که برخی بر این باورند که جمع آرای فمینیست ­های جدایی ­طلب از جریان غالب فمینیسم، فمینیسم لزبین، فمینیسم برساخت­گرا و غیره بود که از اوایل دهه هشتاد میلادی طی خطابه‌ها و نگارش‌های نظریه‌پردازهایشان هم­چون جولی بیندل، شیلا جفریز، تی-گریس آتکینسون (فمینیسم لزبین)،  جودیت باتلر و دیانا فوس (فمینیسم پست مدرن برساخت­گرا) سپس دیگرانی چون آن فاستو-استرلینگ که دوگانگی‌ها به خصوص درباره مقولات جنس و جنسیت را رد کردند و قائل به طیف­گونگی این مفاهیمند، شکل گرفت.

 

فمینیسم کوییر تلاش کرد تا با تمرکز بر گروه‌های هدف تعریف شده در اصول اساسی فمینیسم و بالاخص گروه­‌های به حاشیه رانده شده و قربانی ستم مضاعف، که زن سفید را مقدم بر زن تیره­ پوست، زن بورژوا را مقدم بر زن کارگر، زن دگرجنسگرا را مقدم بر زن همجنسگرا و حتی در لایه‌های درونی این دسته­ بندی‌­ها، زن همجنسگرا را مقدم بر زن دوجنسگرا می‌­دانستند، به مفاهیم برابری جنسیتی، تبعیض جنسیتی و از این دست شمولیت و جامعیت ببخشند؛ به طور خلاصه فمینیسم کوییر نه فقط متعلق به کوییرها، بلکه متعلق به تمام کسانی است که فمینیسم می ­توانست و می ­بایست برای احقاق حقوق­شان تلاش کند.

 

با ارجاع به بحث «فمینیسم ایرانی» می‌توان درک کرد که چرا این جنبش فمینیستی هم­زمان با تولد چنین فمینیسمی در جهان، هنوز پس از گذشت نزدیک به سی سال، در چرخه‌ای باطل از استناد به اصلی با تبصره‌های مؤکَد و در جدالی حل ­ناشدنی و به بن‌بست رسیده بر سر لفظ "رجل"، گرفتار آمده که با تمام مولد بودنش در تولید مباحثات پیرو حقوق زنان در ایران با موضوعات متعدد، اما قدرت و توانایی اقناع قانون‌­گذار را حتی در میانه همین تقابل دوتایی ندارد و این دقیقاً همان چیزی است که نتیجه فمینیسم ایرانی دهه هفتادی بود که پافشاری بر اصول اولیه‌ای که علم پست مدرن در حال به روز کردنشان بود را مسیر کار خود قرار داد.

 

نمی‌توان انکار کرد که فمینیسم کوییر در ایران با گسترش استفاده از شبکه‌های اجتماعی و شروع به آشکارسازی کوییرهای ایرانی در دهه هفتاد و هشتاد شمسی به خصوص از جانب افراد ترنس و افراد هم‌جنس‌­خواه، جای خود را نزد فعالان و متفکران فمینیسم ایرانی‌ای که در این باره تولید محتوا می‌­کردند، باز کرد. آرای نویسندگانی چون افسانه نجم ­آبادی و ژانت آفاری که در ابعاد وسیع، مفاهیم تک‌گانه و مطلق مربوط به سکسوالیته را به چالش می‌کشند، گشایش مسیری بود برای فمینیسم کوییر ایرانی اما پس از گذشت قریب به سه دهه هم‌چنان در افکار فمینیست ایرانی، تقابل مفاهیم مربوط به جنس و جنسیت و نادیده­ انگاری زنانی-چه بیولوژیک و چه اجتماعی- که دارای هویت جنسی و جنسیتی متفاوت از آن چه در جامعه نُرمال تلقی می‌­شود مانند زنان هم‌جنس‌گرا و غیر تک‌­جنس­گرا، زنان مهاجر، زنان دچار معلولیت، زنان بیولوژیک بدون جنسیت، ترنس‌­های زن و غیره، ریشه‌دار و مزمن است؛ که البته این نادیده ­انگاری نه فقط گریبانگیر جامعه ایران بلکه هنوز در جهان غرب نیز در میان فمینیست‌­های جریان غالب به چشم می‌­خورد.

 

به نظر می‌­رسد که فمینیسم ایرانی به دلایل مختلف درونی و بیرونی از پایه‌­ریزی فمینیسمی که ظرفیت تغییر و انعطاف‌­پذیری داشته باشد، حتی اگر تولید دانش نمی­‌کند، به مطالعه دانش به روز شده بین‌المللی بپردازد و نیازهای همه­ جانبه حوزه زنان را رصد کند، وا مانده و تبدیل به موجودیتی ناکارآمد شده که با چنگ زدن به ریسمان‌­های پوسیده‌ای چون "پنجاه درصد از جمعیت کشور بودن"، "تقدس بخشی به زن در جایگاه مادر و همسر و غیره" و "ارزش‌گذاری­‌های نامعقول" به خصوص در مباحث مالی بین فردی، در دام­‌هایی چون تقدم‌­انگاری با نگاهی ضعیف ­بین و نیازمند به حمایت به زنان، متعلق به زنجیره پرعقبه برتری مردانه (male supremacy) گرفتار آمده است. زنجیره‌­ای که در فضای بین‌المللی تلاش می‌­کند تا معنای جدید قابل پسند خودش را برای زنان خلق کرده و بدین ترتیب حتی زنان هم‌جنس‌­خواه را هم با ابزارهایی مردانه چون صنعت پورنوگرافی و سکس‌تراپی دگرجنسگراهنجار که بیشتر بار سلائق و علائق جامعه دگرجنسگراهنجار (heteronormative) مردسالار را به دوش می­کشند، به منظور کنترل و کسب لذت، تحت سلطه نوین خویش در آورد.

نتیجه این نگاه، عدم پذیرش سکسوالیته و فقدان نگاه چندبُعدی به جنس­‌ها و جنسیت‌­هاست؛ آن چه که فمینیسم ایرانی را به جریانی عقیم بدل کرده و دیدگاه تک ­بُعدی، امکان جذب نیرو را در جامعه‌ای سنتی و مذهبی و البته متقابلاً در حال توسعه و رو به مدرنیته، به طرز چشمگیری کاهش می‌­دهد؛ جریانی بی‌ثمر که فمینیست هم‌جنس­خواه و یا غیرهمان‌جنسیتی را در جمعیت‌ها و انجمن‌­های متشکل از زن طبقه متوسط دگرجنسگرا نمی‌­پذیرد، در مجادله‌هایش با دولت‌ها و نهادها بر سر معضلاتی چون اعتیاد و بی ­خانمانی، تعداد در حال تکثیر ترنس‌­های زن مبتلا به اعتیاد و کارتن ­خواب را نمی‌­بیند و حتی مناسبت‌­هایی چون هشتم مارس را به تملک زنِ فمینیستِ همان-جنسیتیِ دگرجنسگرا در می آورد.

 

درباره این عدم پذیرش تکثر می‌توان به کارزارها و انواع دیگر فعالیت‌های فمینیسم ایرانی اشاره کرد: شعارهایی چون "زن، مساوی مرد" که دیگر جنس‌ها و جنسیت‌ها را از دایره بحث خارج می‌کند.

نام‌های کمپین‌هایی چون "تغییر چهره مردانه مجلس" [در راستای افزایش تعداد زنان نماینده] که باز هم دچار دوگانگی جنسی و جنسیتی است.

"زنان را به استادیوم هایشان راه دهید" که دربرگیرنده دیگر افراد از دیگر جنس‌ها و جنسیت‌ها و مهم‌تر از همه افراد بی‌جنسیتی که به سبب بیولوژی زنانه، دارای مدارک شناسایی زنانه اند اما هویت جنسیتی‌شان زن نیست و در این عنوان نمی‌گنجند و یا زنان ترنس در حال گذار به جنس منطبق با جنسیت مورد قبولشان، نمی‌شود.

بیرون گذاشتن دیگر گروه ها از حوزه فعالیت های کمپین هایی چون "من هم" (metoo#) که بیشتر تمرکز بر تجربه زنان همان‌جنسیتی دگرجنسگرا از آزار جنسی دارد و برای مثال تجربیات یک زن هم‌جنس‌خواه از خشونت و آزار جنسی را نادیده میگیرد.

و موارد مشابه بسیاری از این قبیل و در آخر، تقلیل روز جهانی ۸ مارس به روزی برای تبریک گفتن به زنان و صرفاً زنان.

 

این ناکارآمدی و رکود در فمینیسم ایرانی، امروزه مدخل و مقطع مطالعاتی میان رشته‌ای و چندوجهی قرار گرفته که با ابزارهایی چون مطالعات قیاسی فمینیسم ایرانی و سایر زیرجنبش‌های فمینیسم­‌ در حال پیشرفت کشورهای دیگر در حوزه کوییر به دنبال یافتن چرایی آن و ارائه راه حل‌­های پراگماتیک و ضروری برای گشودن این گره هستند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *